در این مقاله سعی شده است نقش فرهنگ و ارزش های فرهنگی در بالنده گی انسان که ابزار آن تعلیم و تربیت است برجسته تر گردد و انگیزه ای باشد برای تفکر در مورد نقش فرهنگ در کمال انسانی، زیرا مردمی با فرهنگ متعالی ارزش هارا درک می کنند، به دیگران احترام دارند، حس انسان دوستی بیشتری از خود نشان می دهند ودر حقیقت فرهنگ متعالی زبان انسانیت است چنانچه حضرت مولانا می فرمایند
ای بسا هندو وترک هم زبان ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان همدلی خود دیگر است همدلی از هم زبانی بهتر است
به گفته ی یکی از نویسنده گان معاصر ایران "دو بافرهنگ یکی در چین و دیگری در تگزاس زبان یک دیگر را بهتر درک می کنند، تا دو برادری که از فرهنگ بی بهره اند".
در طول سالهای پس از انقلاب مردم افغانستان، روی کار آمدن مجاهدین و سپس طالبان، دولت موقت و بعد از آن نظام دموکراسی؛ ما شاهد تحول چشم گیری در تعلیم و تربیت افغانستان نیستیم و حتا در مقیاس انتقادی تر شاهد کاهش کیفیت ها، رکود فرهنگ علم آموزی و تعهد نسبت به به سازی روند تعلیم و تربیت بوده ایم، در این میان بارها طی نشست هایی که از طرف مسوولین تعلیم و تربیت دایر می گردد بیشتر در ارتباط به کمیت های معارف، تحصیلات عالی، امکانات مادی ساخته شده و... پرداخته می شود و اندک توجهی به فرهنگ و توسعه ی فرهنگی صورت نمی گیرد و این رکن سازنده ی هر ملت مغفول مانده است.
به نظرمی رسد بیشتر متخصصین و مسوولان این حوزه درگیر بحث روی اهداف، منابع فلسفی و دینی، اصول یادگیری، طراحی روش های اخذ آزمون ها، راه های جلوگیری از تقلب در امتحان، طرح معقول سازی ترکیب ملیتی در آموزش و پلان های کوتاه مدت و طویل مدت بوده اند و لذا مجال نیافته اند به فرهنگ که روح پنهان یا عصاره ی زنده گانی تعلیم و تربیت است بپردازند. البته تا اندازه ای پرداختن به مساله ی فرهنگ شاید انتظار زیادی باشد زیرا بیشتر فعالیت ها متمرکز به فایق آمدن بر چالش های آنی و برجسته است و از طرفی دیگر فرهنگ از عوامل و پارامترهای بسیار متنوع و درهم تنیده ای تشکیل می شود که به آسانی یی دیگر بخش های تعلیم و تربیت نمی توان به آن پرداخت، پارامترهای زیادی مانند؛ علم، اقتصاد، صحت، انکشاف، تکنالوژی، شغل، مهاجرت، مصرف گرایی، رشد، تولید، انبوه شدن ثروت، مطبوعات، سنت پذیری، سنت گریزی، تجدد طلبی، تجدد گریزی، هنر، عدالت، فقر، ثروت، اخلاق، روابط خانواده گی، موفقیت وبسیاری از عوامل دیگر که آنرا می توان توته های پازل فرهنگ نامید که اگر نخست در تعامل و سپس در هماهنگی باهم قرار نگیرند، نا هنجاری فرهنگی را به میان می آورند، که خود منشا ناهنجاری های دیگر خواهد بود که ما جلوه های آن را با شدت زیادی در گوشه و کناره های کشور خود مشاهده می کنیم.
تعلیم و تربیت اگر از فرهنگ بی بهره بماند فقیر می شود و چه بسا بر ضد خود تبدیل شود در حال حاضر نیاز به طرح مباحث فرهنگی و به ویژه ارتباط اجزای ذکر شده با یکدیگر که سازنده ی فرهنگ کلان هستند بیش از پیش احساس می شود، اما در جامعه ی دینی- سنتی افغانستان به فرهنگ چگونه باید نگاه کرد؟
اکنون بعد از گذشت سال ها از تشکیل نظام های قانونی مبتنی بر دموکراسی و اساسات دین اسلام در کشور، سر لوحه ی کار تمام آموزگاران و مسوولین تعلیم وتربیت "تذکیه" یا "تهذیب" و تقدم آن برتعلیم است، می توان شاه بیت غزلیات مسوولان تعلیم و تربیت را این گونه توصیف کرد "تربیت مقدم تر از تعلیم است" که البته این گفته خود مبتنی بر آموزه های قرآنکریم است و اشکالی در آن نیست، اما مشکل در روش نگرش به تهذیب است و اصل این است که ما همواره یا اغلبا تهذیب یا تزکیه را به "اخلاق" و آن هم "اخلاق فردی" منحصر و محدود می کنیم و به وجه اجتماعی آن نمی پردازیم، اما یک انسان متخصص و واقف به آموزه های دینی- اسلامی مساله ی تهذیب و تزکیه را فراتر از سلوک فردی و ادب شخصی می داند، در چنین زمانی که سازمان ها و نهادهای عظیم جهانی بر جوامع بسیار سریع تاثیر می گذارند مثلا: با اختراع یک وسیله ی جدید چه گونه مدت ها مردم را به آن مصروف می سازند و یک اختراع مشغله ی فکری جمعیت کثیری از انسان ها می گردد. در چنین وضعیتی وقتی ما از تحول در تعلیم و تربیت یا بلند بردن میزان باسوادی یا کیفیت ورزی در دانشگاه ها سخن می رانیم این گفته ها نمی توانند بدون توجه به فرهنگ به منزل مقصود برسند، کافی است یک بار به مساله ی فرار مغز ها از کشور نظر بیاندازیم این کار بیشتر از اینکه ناشی از عوامل جغرافیایی، فقر و... باشد مساله ی فرهنگی است.
بیشتر امیدواری به معلمان و نسل جدیدی این مرز و بوم است که صادقانه در راستای غنامندی افکار و رفتار مردم می کوشند، و باید بدانیم که مکاتب، دانشگاه ها، مساجد و... فراتر از اینکه محلی برای آموزش علوم است نیاز مند فرهنگ نیز می باشند، همان فرهنگی که جان آموزش است و آموزش بدون آن به مثل جسدی بدون روح می ماند امیدوارم به این امر مهم توجه صورت گیرد.
قبلاً در مورد ازدواجهای فامیلی و عواقب این ازدواجها، از بعضی منابع موضوعاتی را مطالعه کرده بودم که بعداً، اثرات آنرا در بعضی افراد عملاً مشاهده نمودم و تا جایی این موضوع برایم جالب به نظر رسید؛ زیرا متوجه شدم حتی کسانی که نسبت به این موضوع اِشراف دارند هم با کمال بی توجهی از آن می گذرند و نتایج آنرا به تقدیر، سرنوشت یا امتحان الهی ربط می دهند، بر اساس حس کنجکاوی ومطالعه ی جدی این موضوع و بعد از کسب یک سلسله اطلاعات دریافتم که؛ چگونه می شود با یک موضوع قابل پیشگیری باید یک عمر را در عذاب زنده گی کنیم؟ و یا فرزندانی داشته باشیم که در تمام عمر حمایت پذیر و وابسته به ما باشند و یک عمر با این کار بسوزیم و بسازیم، با وصف اینکه در فرهنگ نامتمدن ما که وجود فرزند معلول را نشانه ی عذاب خداوند می دانند همواره احساس پوچی و کمبود نماییم؟. ما دراین دنیا به عنوان موجودات برگزیده خلق شده ایم تا قوانین و اسرار طبیعت را کشف نموده و مطابق به آنچه که برای ما در کتاب آفرینش درنظرگرفته شده است عمل کنیم نه بر اساس میراث به جا مانده از قرون و اعصار گذشته، زنده گی اکثریت ما اکنون بر مبنای یک تعقل گرایی کامل و مبتنی بر واقعیت ها نیست بلکه اکثراً روی محورهای ارزش سازی پدیده های بی ارزش و توهمات می چرخد، که بر اساس همین طرز زنده گی روز به روز به جای داشتن یک زنده گی آرام، باحداقل دردسر و با ارزش، زنده گی های ما رنگ بی هویتی و سرخورده گی را گرفته است.
درکتاب های مشاوره خانواده و ازدواج؛ از ازدواج فامیلی به عنوان (ازدواج پر خطر) یاد شده است، ودر اکثرکشورهای مترقی این نوع ازدواجها برای جلوگیری از به وجود آمدن یک نسل معیوب ممنوع می باشد، این مطلب هم از نظر علمی و هم از نظر دینی مورد بررسی قرار گرفته ولازم است درازدواجها به عنوان مهم ترین معیار در نظر گرفته شود زیرا ازدواج؛ آغاز یک زنده گی جدید، تشکل نسل جدید و جامعه ی جدید می باشد، پیامبر ما حضرت محمد(ص) فرموده اند: با بستگان نزدیک خود ازدواج نکنید که این کار فرزندان ضعیف را به دنبال خواهد داشت. و از نظر علمی نیز نظر به دلایل ذیل این ازدواجها باعث بروز مشکلات زیادی می شود.
دلیل اول
یکی از معیارهای از دواج اصالت خانواده گی است واین مورد با تحقیق در باره ی طرف مقابل صورت می گیرد که در ازدواجهای فامیلی این تحقیق صورت نمی پذیرد. اکثر این ازدواجها بر اساس این منطق صورت می گیرد که (من خانواده خاله، ماما یا کاکای خودرا و همچنان پسر یا دختر طرف مقابل را به خوبی می شناسم و نیازی به تحقیق ندارم). نظر به این گفته ما می دانیم که انسانها در تعامل با افراد دیگر مخصوصاً خودگی ها، خود انگاره ای آرمانی می سازند و خودرا بصورت ایده آل نشان می دهند، این موضوع را می توان در ارزیابی رفتارهای خود درمقابل دیگران به وضوح مشاهده کرد. با درک این موضوع هیچ تضمینی بر این وجود ندارد که شما از شخصیت طرف مقابل کاملاً آگاهی داشته باشید ولو یکی ازبستگان نزدیک تان باشد. پس این نوع ازدواج دارای یک محدوده ی خطا در این زمینه می باشد.
دلیل دوم:
چرا ازدواج فامیلی پر خطر است؟
دریک ازدواج غیر فامیلی که دختر و پسر هیچ نسبتی با هم ندارند درصورت سالم بودن پسر و دختر و سلامتی کامل خانواده های هردوطرف میزان تهدید برای اینکه طفل ناسالم به دنیا بیاید 3.5 فیصد است، درحالیکه دریک ازدواج فامیلی و ازدواج با فامیل درجه دوم (دختر یا پسر؛ عمه، کاکا، ماما یا خاله) درصورت سالم بودن پسر و دختر و خانواده های هر دو درصورتیکه هیچ کدام دچار بیماری خاصی نباشند. احتمال این که فرزند با اختلال به دنیا بیاید 20 فیصد است یعنی 5.5 برابر ازدواج غیر فامیلی، البته با فرض سلامتی هر دوطرف، درصورت عدم سلامتی این فیصدی بالا می رود. این 20 فیصد یعنی اینکه حد اقل اگر این ها 5 طفل داشته باشند از بین این 5 طفل یکی حتماً دچار اختلال خواهد بود که معلوم نیست این فرزند اول باشد یا فرزندان بعدی تا پنجم. این آمار حداقل ممکن است. موارد ذیل بصورت مستند به طور نمونه از ازدواجهای فامیلی ثبت گردیده است.
1. در یک از دواج فامیلی 3 فرزند هر 3 نابینا به دنیا آمده.
2. دو فرزندهردو ناشنوا.
3. چهار فرزند به دنیا آمده که یکی بعد ازدیگری مرده اند.
4. فرزندان تا 21 سالگی سالم بعد از آن بیماری پیداکرده میمیرند.
5. فرزندان دچار بیماری های خونی مانند هیموفیلی (عدم انعقاد خون) اند.
6. فرزندان اختلالات ذهنی_ دماغی دارند.
نکته: هرمورد یک استثنایی هم دارد امکان دارد شما کسی را سراغ داشته باشید که ازدواج فامیلی کرده و تمام فرزندان شان سالم اند واین نهایت لطف خداوند به آن خانواده است، اکثریت آمارها چنین چیزی را تایید نمی کند وباید بگوییم این موضوع تا جایی به شناخت فرد از اختلالات نیز مربوط می شود، شاید فرزند به دنیا بیاید که واقعا هیچ نقص بیولوژیکی نداشته باشد اما در یادگیری مشکل داشته باشد، مهارتهای ارتباطی ضعیف از خود نشان دهد و... که برای شما به دلیل عدم آگاهی مشهود نباشد.
اگر حلقه ازدواج فامیلی دورتر شود، یعنی ازدواج با فامیل درجه چهارم ( ازدواج نواسه خاله با نواسه ماما) صورت گیرد، دراین صورت احتمال وجود اختلال 5 درصد است.
اگرکسی به این عقیده باشدکه قبل از ازدواج فامیلی می خواهیم آزمایش ژنتیکی انجام می دهیم باید بگوییم که حدود 8000 بیماری ژنتیکی وجود دارد که تا اکنون کشف شده اما امکان تشخیص حداقل 100 بیماری هم در امکانات دست داشته ی فعلی ما وجود ندارد. بعد از چک و ارزیابی 100 بیماری وسالم بودن از این نظر به شما شاید گفته شود مانعی برای ازدواج تان نیست، در صورتیکه 7900 بیماری دیگر تشخیص داده نشده و شما ازابتلابه این امراض مصوون نخواهید بود.
شایع ترین اختلالات که در ازدواجهای فامیلی مشاهده می گردد عبارت اند از:
سندرم داون (عقب ماندگی ذهنی شدید)، کند ذهنی، امراض قلبی – عروقی، بیماری های خونی، بیماری های هورمونی، نابینایی و ناشنوایی.
شما که نمی خواهید فرزندتان یکی از این ها باشد؟!
شاید نیم سده از پیدایش تلویزیون در کشور ما نمی گذرد اما این پدیده به شدت زیاد رشد پیدا کرده تاجای که حتی مردم را از فعالیت های اساسی و مفید شان دور نگه داشته است. دیدن تلویزیون (مخصوصا درتنهایی) برای اطفال خطری بسیار زیاد دارد اطفال در مرحله ی از رشد عقلی نرسیده اند تا واقعیت را از خیال بصورت درست تفکیک کند بناء هرچه در تلویزیون به نمایش گذاشته شود را می پذیرند و در موقعیت های مشابه عین عکس العمل را از خود نشان می دهند، با توجه به وضعیت رسانه های افغانستان که هرکدام به نحوی ازیک جریان سیاسی یا قومی پیروی می کنند، برنامه های کودک را نیز بصورت غیر تخصصی بر اساس سلیقه های شخصی وگرایشات خود طراحی می کنند، ازسوی دیگر برای تمویل برنامه ها آنها مقداری از زمان برنامه را با تبلیغات تجارتی پر می کند که این کار کودک را وادار به کنجکاوی در مورد اشیای ناشناخته و دراکثر موارد غیر ضروری در همان مقطع سنی که اصلا نیازی به دانستن آن نیست می سازد، مثلا: کودک را وادار می کند تا درمورد جنگ، انتحار و انفجار، استفاده از کالاهای تجارتی و... به کنجکاوی بپردازد و زمینه ساز دغدغه های فکری برای شان گردد. ازجانب دیگر رابطه کودکان با رسانه یک رابطه کاملا یک طرفه بوده طوری که رسانه تاثیرات خودرا فوق العاده بالای کودکان گذاشته اما احساسات کودکان در هنگام تماشای برنامه قابل بررسی نیست شاید دراین گونه موارد کودکان بترسد، رنج بکشد یا پرخاشگری کند، که درصورت رها نشدن از این احساسات منجر به ترس های ناشناخته، نا آرامی و دیگر اختلالات رفتاری می گردد. کودک در برابر تلویزیون کنش پذیر (منفعل) است و او نمی تواند واکنش های خودرا چه از جنبه ای زبانی و چه از جنبه ی تخیلی با تلویزیون شریک سازد درحالیکه می دانیم ذهن کودک در کنشگری (کشف و اجرای عمل) بایدرشد کند.
اما کتاب...
کتابخوانی اگر برای کودکان از طفولیت صورت گیرد موجب همکنشی کودک با بزرگان می شود، مثلا زمانیکه مادر، پدر یا یکی ازاعضای خانواده برای کودک کتاب می خواند وقتی در قسمتی ازمتن که برای کودک جالب است می رسد کودک از خواننده می خواهد آنرا دوباره تکرار کند و در اکثر موارد زمانیکه کودک از یک شعر یا موضوع خوشش می آید در آن رابطه انواع سوالات را مطرح می کند و جواب به این سوالات برای کودکان زمینه ی کشف را مساعد می سازد.
زندگی بدون کشف همان فضایی است که رسانه های مانند تلویزیون برای اطفال ماساخته اند؛ در خواندن کتاب کودک فضاها را در ذهن خود مجسم می کند حال آنکه در دیدن یک کارتون تنها به پردازش تخیل از پیش ساخته شده می پردازد. کلمات که به پیکر شخصت ها و عملکردها جان می دهد در امتداد خود کودکان را به اندیشه ورزی سوق می دهد. اندیشه خود آغازی برای کشف جهان و کشف خود باعث بوجود آمدن اندیشه های متعدد می گردد.
لطفا این زحمت را بخاطر آینده اطفال تان متقبل شوید، میزان مهم بودن آنها از فراهم آوری امکانات مادی برای شان مشخص نمی شوند بلکه ازکاری که برای آینده وی در عرصه ی رشد فکری و خود کفایی آنها می کنید واز کاری که فرزند شما براساس درسنین مکتب به عنوان شاگرد نمونه انتخاب می شود و از طرز تعامل مثبت که اوبا افراد جامعه دارد، قابل سنجش است. لطفا برای اطفال تان وقت درنظر بگیرید بجای سرگرم ساختن وی با دنیای مجازی کوشش کنید به سوالات شان جواب دهید و به کتابخوانی تشویق شان کنید.